تبليغاتX
باد ما را خواهد برد! - ترانه اي براي الي

اين منم

و اين خرداد است؛ خون مي جهد از سينه ها

و فرياد غمگيني مي رويد بر ديوارها

و همچون پيچك فتح مي كند آسمان و زمين را...

اينان ماييم؛ فرزندان خلف حوّا؛

زني كه دستانش عطر سيب دارد

الي جانم! آنگاه كه چشمانت غمگين بود، برايت سرود شادي خوانديم

آن گاه كه بر دستان موج ها سوار بودي، تو را محكوم كرديم

و كنون كه چشمان بسته ات، دنيايي را در تاريكي فرو برد، با دستان آويخته خود، ترا دار زديم

در اين خرداد خونين، كسي الي را نمي شناسد

اما همه مي خوانيمش به صداي بلند...

الي، "ندا" ست كه براي نجات ما از دروغ، جان مي دهد

الي بر دريا و ندا بر خيابان

الي با دهاني پراز آب شور و ندا با دهاني پر از خون پاكش

و اينان ماييم

كه مي خواهيم بگريزيم؛ بگريزيم از همه چيز

از فرياد، از حقيقت، از ...

و آرامش را هم چون مُسكنِ‌ لحظه اي در شريان هاي پوسيده مان وارد كنيم

 

پ.ن: گرگ شنگول را خورده است

        گرگ منگول را تكه تكه مي كند

        بلند شو پسرم!

       اين قصه براي بيداري ست...

                                    گروس عبدالمكلكيان

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:36 توسط بهناز |